هک شده توسط عسلی 
Asali_A13@Yahoo.com
واسه ما شاخ نشو
بای 

+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 3:13 قبل از ظهر توسط تارا
|
چه كسي
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت رابی قید
وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی. تارا
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط تارا
|
فرا رسيدن ماه مبارك رمضان بر شما دوستان وعزيزانم مبارك .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط تارا
|
جنون عشق
ماشین رو زد کنار اتوبان و موبایل رو درآورد و شماره گرفت !
الو ... الو ... حمید ! تورو خدا قطع نکن ، فقط گوش کن ، منو ببخش !
از این حرفی که زدم منظوری نداشتم ، نمیتونم حتی تصور کنم که بدون تو زندگی می کنم ،
الو .... ( قطع تلفن )
اشک تو چشای قشنگ دختر جمع شده بود .
حرکت کرد !
۶۰ ....۸۰....۱۰۰....۱۲۰....۱۴۰... و ....
چشم هاشو بست
۱۶۰ و .....
موبایل دخترک زنگ زد ! ولی کسی نبود که جواب بده !
(پیغام گیر گوشی فعال شد)
--- الو ، سلام نازنینم ، چرا جواب نمیدی ؟
از دستم ناراحتی ؟ می دونم که تند رفتم ، منم نمی تونم بدون تو زندگی کنم !
الو... !
چرا جواب نمیدی ! الو ...
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط تارا
|
عاشقانه ها
و آنگاه که زير شکنجه ی حرفهای سردت بودم
و هر لحظه اين سرما
روح گرمم را می افسرد
ايمان داشتم که دوستت دارم ...
ولی لب به سخن نگشودم
و تمام حرفهايت را شنيدم ...
تا آخرين کلمه ...
گمان مکن نگاههای سردت
کوچکترين ترديدی بر من وارد کرد ....
چون من اين نگاهها را دوست داشتم ....
اين چشمها را دوست داشتم ...
حرفهايت که تمام شد ...
باز هم ايمان داشتم که دوستت دارم
و لکه ی اشکی که از چشمت چکيد.
برايمانم افزود.دوستت دارم فرشته ي روزهاي تنهايي من
به اندازه ي تمام اشكهايي كه برايت ريختم ..................... . تارا
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط تارا
|
من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سر سبز
چهار فصلش همه آراستگي است
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ ميزند از سردي دي
من چه مي دانستم
دل هر كس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي عاطفه اند
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط تارا
|
توازشهرغریبه بی نشونی اومدی توبا اسب سفید مهربونی اومدی توازدشت های دوروجاده های پرغباربرای همصدائی هم زبونی اومدی توازراه می رسی پرازگرد وغبارتموم انتظارمیاد همرات بهارچه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت چه خوبه پاک کنم غباروازتنت غریب اشنا دوستت دارم بیا منو همرات ببربه شهر قصه ها بگیردست منوتودستهات چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم بمونم منتظرتا برگردی پیشم توزندونم با تومن ازادم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط تارا
|
انتظار
به صداي قلبم گوش كن
ديگر ناي صدا كردن ندارد
وقتي به حرفهايت فكر مي كنم
مرا به دنياي پنهان تو مي برد
امشب مي خواهم به ياد قشنگ تو شاد باشم
مي داني كه نگاهت پاك تر از آب روان و دلت چون آينه است
به خداي آسمانها
به قناريهايي كه عاشقانه مي خوانند
سپرده ام
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط تارا
|
(( ريشه در باد))0
مرگ باورهاي خوبم را ببين
گريه هاي بي غروبم را ببين
شانه هايم زير بار غم شكست
شاخه هاي سبز اميدم شكست
عشق ما در شيشه فرهاد بود
عشق شيرين ريشه اش در باد بود
هيچ كس حرف صداقت را نزد
هيچ كس دل را بر اين دريا نزد
يك نفر امروز در چشمم شكست
يك نفر بار سفربست و گسست
يك نفر با خاطراتم دور شد
يك نفر با قصه ها محشور شد. تارا
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط تارا
|
قول
هيچ يك قول ندادند
تمام عمر منتظر ماند
ايمان تنها ناجي اش بود
مي دانست كه خواهد شنيد
بالاخره روزي گفت :
دوستت مي دارم
مي دانست كه ديگر به هيچ قولي نياز نيست.
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط تارا
|